وبگاه شخصی سعید غلامیان

دیدگاه‌ها و نظرات شخصی یک وکیل روزنامه‌نگار

وبگاه شخصی سعید غلامیان

دیدگاه‌ها و نظرات شخصی یک وکیل روزنامه‌نگار

وبگاه شخصی سعید غلامیان

شغل من وکالت است اما علاقمندی‌ام روزنامه نگاری است،
وکالت برای بی نیازی از دیگران است اما روزنامه‌نگاری برای ارتباط با دیگران،
وکالت رفع نیازهای مادی است و روزنامه نگاری انجام وظیفه‌ای معنوی.

مدتی قبل فیش حقوقی یک کارمند شهرداری کاشان در کاشان نیوز منتشر شد و متعاقب آن شهردار تحت عنوان «تشویش اذهان عمومی» علیه کاشان نیوز شکایت کرد.

بعد از اینکه کیفرخواستی غیرحقوقی و بدون پشتوانه قانونی در دادسرای کاشان صادر شد، البته پس از یک بار قرار منع پیگرد، دیروز دادگاه مطبوعات با حضور اعضای هیئت منصفه در اصفهان تشکیل شد.

انصافاً توجه دادگاه و هیئت منصفه ستودنی بود.

نکته قابل توجه هم به در و دیوار زدن نماینده شهرداری بود که اعتراف کرد انتشار فیش حقوقی چقدر موثر بوده اما اظهار ناراجتی وی از اینکه مجبور به انجام این کار شده خیلی جالب تر بود!.

اما توجه به این نکته هم مهم است که کارمند موضوع فیش مشهور که با کلی جار و جنجال به شهرداری آورده شده بود یکسال نشده بسلامتی به مرجع خود رجوع نمود و شهری را با این سوال باقی گذاشت که اگر حضور و استخدام کارمند مورد نظر براساس موازین قانونی و صحیح بود چرا یک سال نشده از شهرداری اخراج شد؟

  • سعید غلامیان

«من شارلی هستم» جمله‌ای است که بسرعت بدل به وسیله‌ای برای طرفداری از آزادی بیان شد، و شارلی معادل آزادی بیان تلقی شد. اما نشر آخرین شماره مجله «شارلی ابدو» نشان داد که حرکتی خزنده و کینه‌ورزانه در اروپای متمدن مستتر و در جریان است که با حفظ ژست اروپایی بودن دست کمی از حرکت تروریست‌ها ندارد. تنها آنها چون آنها نمی‌توانند علناً دست به اسلحه ببرند به سبک اروپایی و اینگونه ترور می‌کنند! قطعاً اگر این امکان هم برایشان فراهم بود و نگران پرنسیب و پرستیژ اروپایی‌شان نبودند مسلمانان فرانسه و اروپا اکنون در خاک و خون غلط می‌زدند!

انتشار لجوجانه یک کاریکاتور دیگر از پیامبر اسلام نشان از این دارد که شارلی بودن افتخار آمیز نیست! زیرا با وجود اینهمه موضوع و سوژه متنوع در فرانسه برای یک مجله طنز، انتشار یک کاریکاتور دیگر از نماد یک دین در حالی که رفتار وحشیانه ترور سردبیری «شارلی ابدو» ربطی به پیامبر اسلام نداشته و سوء استفاده‌ای از نام رسول گرامی اسلام بود و طبعاً ارتباطی با مسلمانان ندارد نشان از تروریسم دیگری دارد که ناشیانه سعی می‌کند با حفظ ژست آزادی بیان و رسانه در اروپا  با بسط کینه‌ای عمیق و انتقامجویانه توسعه یابد، این در حالیست که همه می‌دانند اقدامات داعش نمی‌تواند نماد اسلامیت و نماینده مسلمانی باشد اما همین موضوع دلیلی شده است برای توهین به پیامبر یک دین بزرگ که در سراسر دنیا معتقدین فراوانی دارد که از این حرکت تروریست‌ها تبری جستند.

پس از این دیگر قابل قبول نیست که «شارلی ابدو» را بی تقصیر بدانیم، شمشیر به دست زنگی مست دادن هنر نیست، منبعد افراط گرایان برای تشدید اقدامات‌شان انگیزه‌ای قوی‌‌تر از قبل دارند.

  • سعید غلامیان

دو روز است که ترور شورای سردبیری نشریه «شارلی ابدو» به جرم کشیدن یک کاریکاتور در آستانه خبری جهان قرار گرفته است.

من در مقام تقبیح یا تشویق از اقدام این نشریه نیستم، من در فرانسه زندگی نمی‌کنم و حق ندارم در ایران زندگی کنم اما رفتار و رسوم فرانسوی‌ها را زیر سوال ببرم.

اما من از توهین بیزارم، از اینکه دیگران را مسخره کنم بیزارم، توهین به اعتقادات دیگران را دوست ندارم و هرگز به سخره گرفتن دیگران را از زاویه آزادی بیان نگاه نمی‌کنم.

با این حال از اینکه 12 نفر به جرم کشیدن یک کاریکاتور کشته شده‌اند متاثر و متاسفم.

پاسخ کشیدن کاریکاتور هر چند توهین آمیز صدور حکم مرگ آنهم با ترور نیست.

من یک خبرنگارم و از کشته شدن این خبرنگاران متاسفم.

من یک مسلمانم اما از اینکه به نام اسلام خون بریزند و انسان‌ها را بکشند بیزارم و اسلام را دین جنگ و خشونت نمی‌دانم.

من معتقد به روایتی از اسلام هستم که اسلام را دین دوستی و محبت می‌داند.

من از محکوم کردن انسان‌ها به مرگ متنفرم. زندگی را از خداوند می‌دانم، مرگ را نیز.

  • سعید غلامیان

من به دخترکم نگاه می‌کنم، که روز به روز می‌بالند و بزرگ می‌شود، و برای من از همه دنیا و همه عمر و زندگی‌ام همان یک دختر است، دختری که قرار است عضو جامعه انسانی‌ای باشد که بر خلاف واقع داعیه عدالت دارد، سال‌ها پیش در شبی از شب‌های تاریک و روشن عمرم، من مضطرب بودم اما ذوق و خوشی‌ام به این اضطراب می‌چربید. قرار بود تو به دنیا بیایی. 

سال‌ها گذشته است. امشب تو در کنار من نشسته‌ای. و من خبر اسید پاشی به صورت انسانی که برای پدرش تنها دختر دنیا و همه عمر و زندگی‌اش است را می خوانم، تو دوست نداری درس‌ات را بخوانی و بهانه می‌آوری که سرت درد می‌کند. زیر بار نمی‌روم. غر می‌زنی. نق‌نق می‌کنی.
و من نگران، خبرها را می‌خوانم، شش هفت دختر جوان بوده‌اند. لابد زیبا هم بوده‌اند. مردانی! موتور سوار روی صورتشان اسید پاشیده‌اند. به جرم بدحجابی...و من به همین دلیل از مرد بودن شرم دارم... حتی اگر بی حجاب بوده‌اند که اینگونه نبوده. مگر به زور می‌شود کسی را به بهشت برد؟ ومگر می شود تصور کرد که بهشت در پس  چنین اعمال غیر انسانی و شنیعی باشد؟
و من نگران، خبرها را می‌خوانم، آخوندی توی تلوزیون گفته‌ است که زنان نباید استقلال اقتصادی داشته باشند. اگر سرکار رفتند باید درآمدشان را به طور کامل تقدیم همسرشان کنند و بعد بگویند آقا می‌شود لطف کنید و به من پول بدهید؟...
و من نگران، خبرها را می‌خوانم، زنی که روبنده‌ای سیاه دارد و حتی چشمانش هم پیدا نیست می‌گوید نگاه مرد به زن اشعه‌ای دارد که خطرناک است برای سلامتی، که دخترش را در دوازده سالگی شوهر داده...
من خبرها را می‌خوانم و مضطربم. دوست داشتنِ تو نگران‌ترم می‌کند. من باید تو را حفاظت کنم و نمی‌دانم چطور... 
چند ماه پیش، صحبت از دختربچه‌هایی بود که به ازدواج زیر سن قانونی مجبور می‌شوند و یک نفر گفت دختر دوازده ساله که دیگر بچه نیست. من تو را نگاه می‌کنم که با دخترخاله‌ات که از تو دوسال بزرگتر است، هنوز عروسک بازی می‌کنی. ادای بزرگترها را در میاوری و دوست داری لباس‌هایت صورتی نباشند. عکس کارتون نداشته باشند. قدت بلند شده است، رژ می‌زنی... اما هنوز با ولع کارتون نگاه می‌کنی. هنوز عروسک‌ها و خانه و وسایل‌شان ساعت‌ها می‌تواند تو را پشت ویترین مغازه معطل کند. فکر می‌کنم چه زجری تحمل میکنند بچه‌هایی که زود هُل‌شان نداده‌اند توی دنیای کثیف بزرگترها. 
کاش آرام آرام بزرگ شوی. آن سال‌ها من خوشحال بودم. تو توی آغوش من بودی و من خیال می‌کردم از هر شری می‌توانم محافظت‌ات کنم... آن روزها فکر نمی‌کردم تو به خاطر پوشیدن جوراب سفید در مدرسه تنبیه شوی... فکر نمی‌کردم تو بخاطر پوشیدن شلوار جین توی پارک دستگیر شوی... فکر نمی‌کردم بخاطر انتخاب حجابت از زیبایی و بینایی محروم‌ات کنند...
هیچ وقت از داشتن تو پشیمان نشده‌ام. همیشه خوشحالی حضورت پررنگ‌تر از هرچیزی در زندگیِ بی‌رنگ من است. اما هرسال نوشته تولدت غم‌انگیزتر می‌شود... مرا ببخش بچه‌جان. تولدت مبارک دخترکم...
  • سعید غلامیان

امروز صبح(24اردیبهشت93) مسافتی نزدیک به 250 کیلومتر را پیمودم تا ساعت 9:30 در دادگستری کاشان حاضر باشم، ساعت 9:30شعبه ۶ حقوقی وقت رسیدگی داشتم. 

ساعت ۹ به دفتر شعبه رفتم تا اگر حادثه غیر مترقبه‌ای -که در دادگستری ما دور از ذهن نیست- رخ داده باشد مطلع باشم و حدسم درست بود، قاضی شعبه مرخصی بود. 

تصور کنید حال کسی را که از شهرستانی دور برای رسیدگی به کاشان آمده باشد! من تجربه حضور در دادگستری شهرستان «مهران» را دارم که وقتی پس از طی بیش از 1000 کیلومتر به آنجا رفتم دادیار شعبه مرخصی بود، شاهد مثال دیگر این موضوع اینکه قاضی شعبه سوم حقوقی هم چند روزی است به مرخصی است -مرخصی رفتن قضات مورد اعتراض و محل ایراد نیست، چرا که ایشان هم مثل همه مردم مشکلات و نیاز و مسائل شخص دارند، اما مشکلات مردم در چنین مواردی چه می‌شود؟ -گذشته از آن من که برای کسب اطلاع در مورد یک پرونده به شعبه سوم رفته بودم توسط مدیر دفتر شعبه هر سوالی که کردم به اینترنت حواله شدم! وقتی که با اصرار ماندم تا جوابم را بدهد گفت در مهر سال ۹۲ پرونده شما با قرار عدم صلاحیت از این شعبه رفته است؟! اما اینکه کجا رفته و علت آنچه بوده و درخواست مطالعه پرونده هیچ جوابی نداشت... 

بله، من می‌دانستم پرونده به دیوان عدالت اداری رفته، و از ایننترنت هم متوجه شده بود اما، من حق دارم استدلال قاضی را بخوانم، پرونده را ببینم، اینترنت هم که بیشتر از یک لیست از اقدامات انجام شده را نمایش نمی‌دهد، از ماهیت پرونده چگونه باید اطلاعی حاصل کرد و اگر وکیلی به اینترنت دسترسی نداشته باشد و یا با اینترنت آشنا نباشد یا.. تکلیف کارمند دادگاه بی‌اطلاع گذاشتن ارباب رجوع است؟ من که وکیل پرونده هستم باید بی‌اطلاع باشم! اگر هم اعتراضی صورت بگیرد من متهم هستم! باید به اینترنت مراجعه می‌کردم! -تکنولوژی اینجا خوب است اما استفاده از تلفن همراه که جزء لوازم ضروری و شخصی شده است در دادگستری ممنوع است- حق سوال کردن از مدیر دفتر هم وجود ندارد. متاسفانه رفتار با ارباب رجوع هم نامناسب است و کنترلی هم بر روی اینها نیست. 

بگذریم، وجه وجودی مدیریت درادارات برای حل و فصل مشکلات و برنامه ریزی است، دادگستری باید برای قضاتی که به مرخصی می‌روند تمهیدی بیاندیشد تا ارباب رجوع سرگردان نشود. 

اصولاً تعدادی از شعب باید دارای یک دادرس علی‌البدل باشند، تا در مواردی اینگونه طرفین دعوی که ماه‌ها انتظار رسیدن وقت دادرسی را کشیده‌اند وقتشان بیهوده تلف نشود، اما ما می‌دانیم که دادگستری علاوه بر مشکلات عدیده دیگر، از کسر بودجه نیز رنج می‌برد - شاهد مثال آن اینکه هنوز و تا امروز که دو ماه از سال گذشته است تنخواه دادگستری کاشان واریز نشده است -و امکان اینکه هر شعبه یک دادرس داشته باشد نیست. اما تمام شعب حوزه قضایی کاشان، با جمعیتی نزدیک 600 هزار نفر نمی‌تواند یک دادرس علی‌البدل داشته باشد؟ گذشته از این بدیهی‌ترین راه‌حل مشکل این است که شعب دیگر را موظف کنند که در زمان مرخصی قضات، پرونده‌های شعبه را رسیدگی کنند. 

لیکن ظاهراً اصل مشکل ارباب رجوع نیست! چرا که در این وانفسای مشکلات، درب دادگستری و درب اطاق دادستان و معاون قضایی و انتظامات و سالن‌های دادگستری شاید بیش از عدد انگشتان دست برای کارهایی مانند جستجوی بدنی و بازرسی کیف مراجعان-که امری خلاف قانون است- از سرباز گرفته تا افسر و درجه دار کادر نیوری انتظامی تا کارمندان دادگستری بکار گرفته شده‌اند. 

این نشان می‌دهد که اگر مدیران این مجموعه اراده کنند و حل و فصل مشکلات مردم هم برایشان به اندازه ورود موبایل وکلا و ارباب رجوع -که تالی فاسد آن برای نگارنده به هیچ عنوان مشخص نشد- مهم بود برای مواردی از این دست هم راه حلی پیدا می‌کردند. 

گفتنی است از اواسط سال گذشته در دادگستری کاشان برای اجرای «دستورالعمل ساماندهی نظارت بر تردد مراجعین و ارتقاء رفتار سازمانی در قوه قضاییه» که در آن یک کلمه برای بازرسی بدنی نیامده، اقدام به بازرسی بدنی ارباب رجوع و جستجوی کیف ایشان می‌کنند، این در حالی است که برای بازرسی بدنی در قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور کیفری اینگونه آمده است: 

ماده۲۴: «…. همچنین تفتیش منازل‌، اماکن و اشیا و جلب‌ اشخاص در جرایم غیرمشهود باید با اجازه مخصوص مقام‌قضایی باشد هرچند اجرای تحقیقات به‌طور کلی ازطرف مقام‌ قضایی به ضابط ارجاع شده باشد. 

ماده۹۶: تفتیش و بازرسی منازل‌، اماکن و اشیا در مواردی به عمل‌ می‌آید که حسب دلایل‌، ظن قوی به کشف متهم یا اسباب و آلات و دلایل جرم در آن محل وجود داشته باشد. 

ماده ۹۷: چنانچه تفتیش و بازرسی با حقوق اشخاص مزاحمت ‌نماید، در صورتی مجاز است که از حقوق آنان مهم‌تر باشد.» 

حال مردمی که در دفا‌تر دادگاه و سالن‌های دادگاه به چشم خود می‌بینند کارمندان دفا‌تر و حتی قضات در حین دادرسی از تلفن و موبایل استفاده می‌کنند چه فکری به ذهن ایشان می‌رسد؟ این تبعیض را چگونه در مخیله خود حل و فصل می‌کنند؟ آیا قضاوت مردم برای ما نباید مهم باشد؟

بگذریم که تالی فاسد موبایل چه می‌تواند باشد؟ عکاسی؟ ضبط صدا و فیلم برداری؟ خب مگر چه چیز سرّی در اطاق‌های دادگستری وجود دارد که ضبط یا عکاسی فقط «ارباب رجوع» از آن اینگونه دردسر ساز شده است؟ 

اگر ورود موبایل به دادگستری تا این حد مشکل‌ساز و مجرمانه است چرا قانونی وضع نشده تا ورود موبایل صراحتاً و قانوناً برای همه کس ممنوع باشد و نه فقط برای ارباب رجوع؟

از همه اینها که بگذریم دانستن اینکه در مواجهه با مشکلات متعدد ممکن است اشتباهات هم متعدد گردد، بر کسی پوشیده نیست، اولیاء امور در دادگستری خود را از مشورت و همکاری ارباب رجوع و وکلا محروم کرده‌اند و این باعث شده است که مشکلاتشان روزافزون باشد،

  • سعید غلامیان

روزی را به یاد دارم که در شعبه ۵ دادگاه عمومی کاشان پرونده‌ای را مطالعه می‌کردم و در همین حین نیز با مدیر دفتر که مرد خوش صحبتی است از هر دری گفتگو می‌کردیم. 

در اثنای گفتگو یکی از رؤسای سابق دادگستری کاشان که پس از بازنشستگی وکیل شده بود وارد دفتر شد و من که تمایلی به ارتباط با وی را نداشتم با یک سلام خودم را به خواندن پرونده مشغول کردم. 

او جلوی میز رفت و از مدیر دفتر که مشغول خواندن یک نامه اداری شده بود سوالی پرسید، مدیر سرش را بلند کرد و با تندی و عصبانیت گفت: «نمی‌بینی کار انجام می‌دهم! برو بیرون نوبتت که شد صدات می‌کنم».

وقتی وی بیرون رفت نتوانستم سکوت کنم، گفتم؛ فلانی این آقا زمانی رئیس شما بود این رفتار شایسته نبود! او گفت: صد‌ها بار این کار را با کارمندانش انجام داده و این تلافی یکی از آن‌ها بود...این خاطره را دور روز قبل در دادگستری در حضور‌‌ همان کارمند به مناسبت اتفاقاتی که اخیراً در دادگستری کاشان افتاده برای دو تن از همکارانم تعریف کردم....


ماجرای بعدی را خبر‌ها از تودیع استاندار اصفهان پس از روی کار آمدن آقای روحانی روایت کردند که؛ استاندار سابق در هنگام خارج شدن از سالن، در حالی که بغض‌آلود بود و اشک‌های خود را پاک می‌کرد، با یکی از جانبازان و کارمندان سابق استانداری مواجه شد که با صدای بلند گفت: آقای «ذاکر» حالا گریه می‌کنید؟ یادتون رفته جلو مراسم ختم آقا (اشاره به مرحوم آیت‌الله طاهری) را در مسجد سید گرفتید؟ و مردم را کتک زدید و اشک مردم را در‌آوردید؟ باید به فکر امروز می‌بودید. +


نمونه بعدی هم تغییر مدیر جهاد کشاورزی کاشان بود که باز هم خبری از این جلسه تودیع حکایت می‌کند که؛ در پایان مراسم، یکی از فعالان بخش کشاورزی در حضور همه جلو رفت و گفت: «دیو چو بیرون رود فرشته در‌آید!» +

بگذریم که این برخورد‌ها نیز می‌گذرد اما «دعوایی که حواله به روز حساب شد» چگونه خواهد گذشت!

  • سعید غلامیان
همیشه شروع برای من ترسی پیچیده در هاله‌ای از هیجان و ابهام بوده است،
اکنون نیز هیجانی در من خلجان دارد، که بی علت نیست! قدر مسلم به دلایلی که نیازی به گفتن ندارند، تمامی آنچه را می‌خواهم، نمی‌توانم در این صفحه بنگارم اما همین اندک هم مرا به یاد عین القضات همدانی می‌اندازد و بث‌الشکوایش که:
«‌ ای دوست می‌ترسم و جای ترس است از مکر سرنوشت…
حقا و به حرمت دوستی که نمی‌دانم اینکه نوشتم طاعت است یا معصیت! 
کاشکی یکبارگی نادانی شدمی تا از خود خلاص یافتمی! 
چون در حرکت و سکون چیزی نویسم رنجور شوم از آن بغایت! 
و چون در معاملت راه خدا چیزی نویسم هم رنجور شوم،
 چون احوال عاشقان نویسم نشاید،
 چون احوال عاقلان نویسم هم نشاید،
 و هر چه نویسم هم نشاید 
و اگر هیچ ننویسم هم نشاید،
 و اگر گویم نشاید،
 و اگر خاموش گردم هم نشاید
 و اگر این واگویم نشاید
 و اگر وانگویم هم نشاید و
 اگر خاموش شوم هم نشاید! »
دیگر اینکه
بقول شمس تبریزی در مقالات:
«راست نتوانم گفتن. که چون راستی آغاز کردم، مرا بیرون کردند. 
اگر تمام راست کنمی، به یکبار همه شهر مرا بیرون کردندی.»!
  • سعید غلامیان